روز داروسازی امسال در انتهای ماه مبارک رمضان در سکوت گذشت. یاد زکریای رازی افتادم و چند لحظه ای درنگ مرا به این سو برد که چقدر داروساز هستیم ؟

 

این روزها درمیان همه ی دغدغه های بزرگ و کوچکمان از افزایش تعرفه ، حق مسئولیت فنی ، قیمت پروانه ، موافقت اصولی ، مطالبات از بیمه ها ، جایزه ها و تخفیف ها ، CTD ، برگزاری آزمون دستیاری ، بازار دارویی ، سمینارها ، چاپ مقالات ، تعداد دانشجویان ، شعاع ۱۲۰ کیلومتر ، اعتبار نامه های بانکی ، بسته بندی ، انحصارشکنی ، دانش فنی ، تحریم … و همه ی آن چیزهایی که می دانم و می دانید، چقدر دارو برایمان مفهومی معادل مرهم درد و تسکین و التیام دارد؟ در میان هیاهوی چرتکه انداختن ها ، جلسه ها ، مراقبت از موقعیت و آینده شغلیمان چقدر دلمان می لرزد که کالایی که بر روی میز داروخانه هایمان می آید و می رود یا پالت ، پالت در انبارهای پخش جابجا می شود، اغلب مفهوم شاهراه امید دارد یا حتی معجزه ای.

 

به واقع اینکه داروساز چقدر در میانه ی زنجیره ی درمان جدی گرفته می شود، اینکه علی رغم تسلط علمی فارغ التحصیلان داروسازی چقدر به دید یک متخصص به ما نگریسته می شود، اینکه در این روزهای تحریم زنجیره ی تامین کارخانجات دارویی گاهی نیاز به سحرو جادو دارد، اینکه مطالبات شش ماهه و هشت ماهه از بیمه ها به امری عادی بدل شده ، اینکه با خون دل زیر اتهام کشورهای غربی به استفاده از تکنولوژی های مشکوک، تخصصی ترین داروهای بیماران خاص در کشور تولید کنی و محصول به ظاهر مشابه با سلام و صلوات از کشورهای نه چندان دوست و برادر وارد شود و مراتب شادمانی برخی همکارانت را فراهم نماید، اینکه هر روز نخبه ی دیگری از همکارانت را بدرقه می کنی که شادمان درمیان کف و سوت بستگان سرمایه کشور را به اروپا و آمریکا هدیه می دهد، همه ی اینها ، همه ی دلخوری ها و دغدغه های بزرگ و کوچکمان هرگز نباید مانعی باشد در برابر چشمانمان که دارو را “دارو” ببینیم .

 

درمیان درگیری های تولید و اعداد و ارقام بالای ویال هایی که به سرعت از روی تسمه نقاله ها می گذرند گویا هر لحظه تلنگری باید که تمامی این آمارها و تعهدات تنها به این هدف پیش می رود که انسانی احساس کند که ارزشمندترین دارائیش را بازیافته است. گاهی فکر می کنم که ورای همه ی این دغدغه های روزمرگی شاید آنچه بیشتر پیکر اهداف متعالی داروسازیمان را می خراشد، منیّتی است که انسانیتمان را به بند می کشد. این منیّت فارغ از جایگاه خصوصی و دولتی ، به دور از منافع جمعی یا حتی شخصی و مستقل از هرگونه مقام و مرتبه ی شغلی یا علمی ما را بدان سو می برد که دیگر چشم بر روی دارو بودن کالایمان ببندیم، هر حرفی را گفتنی بدانیم، هر عارضه ای را نادیده گرفتنی و یادمان برود که اقلامی که درچند دقیقه در کیسه ای می گذاریم و از روی پیشخوان می رود شاید قرار است اشک مادری را بخشکاند، شاید قرار است که نان آوری را از خجلت روزهای سخت ناتوانی در بیاورد یا شاید جوانی را از صندلی چرخدار رهایی بخشد

 

مهم نیست کسی نظرمان را می خواهد یا نمی خواهد، یادمان نرود که قرار است خط آخر زنجیره ی تخصصی درمان باشیم، یادمان نرود که مشتری ما هیچ اختیاری درانتخاب کالایی که می خرد ندارد و این مسئولیت ما را صد چندان می کند،  یادمان نرود که کالایی که برایش تصمیم می گیریم ، طرح می نویسیم ، خط جدید تولید راه می اندازیم ” دارو” است ، یادمان نرود که در داروخانه لبخند امید بخشمان و فکر کارآمدمان اصلی ترین نیاز بیمار است. یادمان نرود که دانشجویان داروسازی را صرفا” برای تجارت و مقام و حتی صنعت گری تربیت نمی کنیم . یادمان نرود که هر تصمیم و هر آئین نامه ای می تواند بر سلامت جان عزیزی تاثیر گذار باشد.

 

قصدم سیاه نمایی نیست ، قصدم این نیست که انگیزه های متعالی و زحمات فراوان همکارانم را ذره ای خدشه دار کنم. من خاک پای تمامی داروسازانی هستم که به عشق خدمت به ایرانیان مانده اند، زحمت می کشند و خواهند ماند و هر یک با کمترین توقع گوشه ای از بار سنگین خدمات ، صنعت و آموزش داروسازی را به دوش می کشد.

گهگاه سخت می ترسم که سرنوشت دارو را پس از پیشخوان ، ماشین های پخش ، زنجیره های مکانیسم اثر و آئین نامه هایمان فراموش کنیم .

هرخانه ای که بیماری دارد دغدغه ای باید باشد برای همه ی آنها که سوگند خورده اند. هر امیدی به التیام، باری است بر دوش ما که پا در راه دارو ساختن نهاده ایم. هر واحد دارویی که به دست بیماری می رسد، سند مسئولیتی است برای ما در قبال کیفیت ، ایمنی و اثر بخشی آن

" /> به مناسبت روز داروسازیمان - هاله حامدی فر | Haleh Hamedifar

به مناسبت روز داروسازیمان

اشتراک گذاری

به مناسبت روز داروسازیمان

Like
Like Love Haha Wow Sad Angry
3

روز داروسازی امسال در انتهای ماه مبارک رمضان در سکوت گذشت. یاد زکریای رازی افتادم و چند لحظه ای درنگ مرا به این سو برد که چقدر داروساز هستیم ؟

 

این روزها درمیان همه ی دغدغه های بزرگ و کوچکمان از افزایش تعرفه ، حق مسئولیت فنی ، قیمت پروانه ، موافقت اصولی ، مطالبات از بیمه ها ، جایزه ها و تخفیف ها ، CTD ، برگزاری آزمون دستیاری ، بازار دارویی ، سمینارها ، چاپ مقالات ، تعداد دانشجویان ، شعاع ۱۲۰ کیلومتر ، اعتبار نامه های بانکی ، بسته بندی ، انحصارشکنی ، دانش فنی ، تحریم … و همه ی آن چیزهایی که می دانم و می دانید، چقدر دارو برایمان مفهومی معادل مرهم درد و تسکین و التیام دارد؟ در میان هیاهوی چرتکه انداختن ها ، جلسه ها ، مراقبت از موقعیت و آینده شغلیمان چقدر دلمان می لرزد که کالایی که بر روی میز داروخانه هایمان می آید و می رود یا پالت ، پالت در انبارهای پخش جابجا می شود، اغلب مفهوم شاهراه امید دارد یا حتی معجزه ای.

 

به واقع اینکه داروساز چقدر در میانه ی زنجیره ی درمان جدی گرفته می شود، اینکه علی رغم تسلط علمی فارغ التحصیلان داروسازی چقدر به دید یک متخصص به ما نگریسته می شود، اینکه در این روزهای تحریم زنجیره ی تامین کارخانجات دارویی گاهی نیاز به سحرو جادو دارد، اینکه مطالبات شش ماهه و هشت ماهه از بیمه ها به امری عادی بدل شده ، اینکه با خون دل زیر اتهام کشورهای غربی به استفاده از تکنولوژی های مشکوک، تخصصی ترین داروهای بیماران خاص در کشور تولید کنی و محصول به ظاهر مشابه با سلام و صلوات از کشورهای نه چندان دوست و برادر وارد شود و مراتب شادمانی برخی همکارانت را فراهم نماید، اینکه هر روز نخبه ی دیگری از همکارانت را بدرقه می کنی که شادمان درمیان کف و سوت بستگان سرمایه کشور را به اروپا و آمریکا هدیه می دهد، همه ی اینها ، همه ی دلخوری ها و دغدغه های بزرگ و کوچکمان هرگز نباید مانعی باشد در برابر چشمانمان که دارو را “دارو” ببینیم .

 

درمیان درگیری های تولید و اعداد و ارقام بالای ویال هایی که به سرعت از روی تسمه نقاله ها می گذرند گویا هر لحظه تلنگری باید که تمامی این آمارها و تعهدات تنها به این هدف پیش می رود که انسانی احساس کند که ارزشمندترین دارائیش را بازیافته است. گاهی فکر می کنم که ورای همه ی این دغدغه های روزمرگی شاید آنچه بیشتر پیکر اهداف متعالی داروسازیمان را می خراشد، منیّتی است که انسانیتمان را به بند می کشد. این منیّت فارغ از جایگاه خصوصی و دولتی ، به دور از منافع جمعی یا حتی شخصی و مستقل از هرگونه مقام و مرتبه ی شغلی یا علمی ما را بدان سو می برد که دیگر چشم بر روی دارو بودن کالایمان ببندیم، هر حرفی را گفتنی بدانیم، هر عارضه ای را نادیده گرفتنی و یادمان برود که اقلامی که درچند دقیقه در کیسه ای می گذاریم و از روی پیشخوان می رود شاید قرار است اشک مادری را بخشکاند، شاید قرار است که نان آوری را از خجلت روزهای سخت ناتوانی در بیاورد یا شاید جوانی را از صندلی چرخدار رهایی بخشد

 

مهم نیست کسی نظرمان را می خواهد یا نمی خواهد، یادمان نرود که قرار است خط آخر زنجیره ی تخصصی درمان باشیم، یادمان نرود که مشتری ما هیچ اختیاری درانتخاب کالایی که می خرد ندارد و این مسئولیت ما را صد چندان می کند،  یادمان نرود که کالایی که برایش تصمیم می گیریم ، طرح می نویسیم ، خط جدید تولید راه می اندازیم ” دارو” است ، یادمان نرود که در داروخانه لبخند امید بخشمان و فکر کارآمدمان اصلی ترین نیاز بیمار است. یادمان نرود که دانشجویان داروسازی را صرفا” برای تجارت و مقام و حتی صنعت گری تربیت نمی کنیم . یادمان نرود که هر تصمیم و هر آئین نامه ای می تواند بر سلامت جان عزیزی تاثیر گذار باشد.

 

قصدم سیاه نمایی نیست ، قصدم این نیست که انگیزه های متعالی و زحمات فراوان همکارانم را ذره ای خدشه دار کنم. من خاک پای تمامی داروسازانی هستم که به عشق خدمت به ایرانیان مانده اند، زحمت می کشند و خواهند ماند و هر یک با کمترین توقع گوشه ای از بار سنگین خدمات ، صنعت و آموزش داروسازی را به دوش می کشد.

گهگاه سخت می ترسم که سرنوشت دارو را پس از پیشخوان ، ماشین های پخش ، زنجیره های مکانیسم اثر و آئین نامه هایمان فراموش کنیم .

هرخانه ای که بیماری دارد دغدغه ای باید باشد برای همه ی آنها که سوگند خورده اند. هر امیدی به التیام، باری است بر دوش ما که پا در راه دارو ساختن نهاده ایم. هر واحد دارویی که به دست بیماری می رسد، سند مسئولیتی است برای ما در قبال کیفیت ، ایمنی و اثر بخشی آن

Like
Like Love Haha Wow Sad Angry
3

نظر بدهید