نوشته های من

پاسخ

امروز جوانی از من پرسید، وقتی شرایط سخت می شود چه می کنی که می توانی با انرژی ادامه بدهی؟ نصفه روزی از من زمان برد فکر کردن به این سوال به ظاهر ساده. واقعا چه می کنم؟ و تا کنون چه کرده ام؟ 🤔 اما مرور تمام لحظات سخت و بغض آلود مرا به […]

مجاز

اینترنت نداریم. خیلی از ارتباط‌های روزمره‌مان متوقف شده. گروه‌هایی که حس می‌کردیم کنارهم هستیم و سلام هایی که فکر می کردیم واقعی است، حجم عظیمی از زندگی ما و بیش از هرچیز زندگی عاطفی ما تنها با زدن یک دکمه متوقف شد. با ناباوری صفحه را می بندیم و باز می کنیم و هیچ سروتونینی […]

یار مردان خدا باش

دکتر عبده زاده رفت خبر دردناک است اما جدید نیست. بر اساس مصلحت جایگاه بنگاهیم عقل مصلحت اندیش حکم می کرد که زبان درکشم و قلم بشکنم اما اینبار دیگر نشد. چراکه هم بار سنگین رای تمام صنعتگران نه فقط دارو را به دوش می کشم و نه شرایط اقتضا می کند که “بنشینم و […]

شکایت کجا بریم؟!

اول می خواستم بپرسم که در این روزهای سخت، این روزهای جنگ اقتصادی، این روزهای سلطه ی ناامیدی چرا حواسمان به همدیگر نیست؟، اما وقتی بیشتر فکر کردم دیدم سوال و مطالبه از اساس غلط است. اگر چیزی بنام توجه به دیگری از اساس وجود داشت دیگر نگران فدا شدن منافع جمعی به پای منافع […]

روز داروسازان مبارک

این روزها گویا همه از سراسر دنیا پا سفت کرده اند به جنگ با امید. از آنها که از آن سوی دنیا دندان نشان می دهند تا اینها که برای اعلام برائت خودشان هرروز عددی بزرگتر از فساد دوستان سابقشان برملا می کنند تا دیگرانی که نانشان را با آب گل آلود قاتق می کنند.  […]

گل امید

دیشب شب شادی و امید بود. دو نعمتی که یکی ممنوع است و از دیگری محرومیم. فکر می کنم صدای مردمی که در میانه ی فساد و ظلم و اجحاف گرفتارند را خدا شنید و مشیتش از ضربه ی سر یک “عزیز” مراکشی خودنمایی کرد. کاش چشم بینایی بود و درک درستی که واقعا یک […]

امید نمی میرد

روزهای سختی است. روزهای که نقدینگی و قیمت ارز و آشفتگی بازار همه و همه بر دوش همه ی ما سنگینی می کند. هرکدام به نوعی. اما بیشترین چیزی که نگرانم می کند امید در دل جوانان ماست. ارزشمند ترین سرمایه ی ما، آنچه که از یاد بردیم و بسیارشان را از دست دادیم و […]

رقم مهر

به نظر من عجیب ترین و در عین حال آشناترین اتفاق بشری دوستی است. در گذر تلخ روزگار آن جاهایی که خلوت تاریکت را می خواهی بشکنی اما نمی دانی چگونه، اسم رمز شکستن حصارش همین دوستی است. آدم ها در ظاهر خیلی با هم متفاوت دوستی می کنند. بعضی ها دوستان زیادی دارند، بعضی […]

سیناژن اعدام باید گردد !

اول بگویم که دلم سخت شکسته و عصبانی و خسته هم هستم اما  این متن را به خاطر هاله حامدی فر و دکتر فریدون مهبودی و سیناژن ننوشته ام. این متن را برای قریب سه هزار جوانی نوشتم که بی رحمانه خالصانه ترین تلاشهایشان یا کذب خوانده شد یا به سخره گرفته شد. این دفاع […]

عشق دردانه است

هر آدمی باید بلد باشد حال خودش را خوب کند چون خیلی خوشبخت هستند آنهایی که کسی را دارند که به یک نگاهش یا لبخندش یا حتی شنیدن نامش از لبهای او حالشان خوب می شود. یک وقت هایی آدم ها حس می کنند ته یک چاه گیر افتاده اند و هیچ توانی هم برای […]